نخستين باري كه گفتيم مامان
درود درود هزار تا درود ما اصولا پسمل بابايي هستيم .آخه بابامون بيشتر از ما شيطوني و خرابكاري مي كنه خلاصه ما باهم يه تيم خيلي باحالي شديم كه نگو. هيچ محدوديت و ممنوعيتي هم تو كارهامون نيس..... اون موقع ها كه اوچولو تر بوديم هرچي اين مامان ما مي گفت بگو مامان ما مي گفتيم بابا يه جورايي دوس داشتيم اذيتش كنيم تا اينكه يه روز در تاريخ 24/10/90 از زبونمون در رفت و گفتيم مامان ... مامانمون هم كلي ذوق كرد و بالا و پايين پريد و كلي هورا هورا كرد (خورا خورا.... آخه ما به ه مي گيم خ) ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
10:25






